تبليغاتX
دل نوشته ها ی بی نقاب - درد دل

دل نوشته ها ی بی نقاب

نقاب برداشتم از صورتم تو هم بردار بامنی چون من باش بی نقاب بی کلک

صفحه اصلی

ایمیل




سلام عشق آسمانی ام

بی تو بی تابم

شب از نبودنت ای مهربان

نمی برد خوابم

دلم گرفته و تنگ است

آرزو دارم

برای ثانیه ای هم که شده

بیایی در خوابم

هنوز طعم لبانت

به کام من مانده

هنوز عاشقم و

از هر دری رانده

ولی چه سود .............؟

که بی تو پر دردم

شبانه روز

به دنبال تو میگردم

تویی که نغمه عشقی

درون دنیایم

تویی که شیرینی نابی

روی لبهایم

بیا

بیا که بی تو دلم

عجیب بی تاب است

بیا که چشم های منتظرم

اسیر یک خواب است

و منتظرم

همه شب

تا تو را بینم

بیا

بیا و ببین که گمشده ام

در این زمانه تلخ

ببین که گم شده ام

در این خرابه شوم

منم که می شنوم

هر زمان ز دوردست

صدای ناز تورا

نازنین تو هم بشنو

صدای این دل زارم

که زیر پا مانده

دلی که همسفرت بود

در این خراب اباد

ببین که چگونه

شکسته و زخمی

اسیر جامانده

تویی که روشنی ناب دنیایی

تویی که مثل شیرینی خواب و رویایی

بیا

بیا و کلبه تاریک را روشن کن

بیا

بیا و کمی از بار غصه ام کم کن

نمی گذرد شب من بی تو

زود بیا

که روز رنگ سیاه شب است

در نبودن تو

تمام کوچه و پس کوچه های شهرم را

هنوز در به در

به دنبال تو میگردم

تو نیستی

و در نبودنت

شدید پر دردم

نمیگذرد دگر عقربه های ساعت من

ز ساعتی که تو رفتی

هنوز منتظرند

و باز ............

واژه کم اورده ذهن خسته من

و باز مثل همیشه

شکسته این دل زار و خسته من

چگونه چاره کنم

بی تو بودن را....؟

چگونه چاره کنم

بی تو ماندن را؟

چگونه................؟


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 23:37 توسط پسر بی نقاب |