دل نوشته ها ی بی نقاب
نقاب برداشتم از صورتم تو هم بردار بامنی چون من باش بی نقاب بی کلک
صفحه اصلی
چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سالها می گذردهمچنان تنهایم عشق ها میمیرند همچنان بر پایم همگی زشت شدند من ولی زیبایم همه دم این فکرمکه چرا تنهایم ؟که چرا تنهایم.... ؟
+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 2:13 توسط پسر بی نقاب |
نيستش ،نمي دونم كجاست ،چه مي كنه ،ولي مي دونم كه ندارمش ... هيچ وقت نخواستم ، كه تو رو با چشمات به ياد بيارم ...نمي خواستم كه تو رو ،تو گم ترين ِ آرزوهام ببينم ...نمي خواستم كه بي تو به ديوارا بگم ،هنوزم دوست دارم ... آخه ، تو هول و ولاي پريشوني تو رو نداشتن ،تو گير و دار ِاي بابا ! دل تو هيچ ، حال اون خوش !!!اي بي مروت !ديگه دلي مي مونه ،كه جور دل كبوتر بتپه ،كه با شما از جون زندگيش بگه ؟! بگه كه ، هنوز زندس ،هنوز زندس ،هنوز زندس ... اگه صدا ، صداي منه ،نفس ، اگه نفس تو ،بزار كه اون خوش غيرتاش بدونن ،كه دل ،" دل من " ، ديگه دل نيس !ديگه دل نميشه ...نه ديگه ،اين واسه ما دل نميشه ...
دل نوشته های گذشته
وب دیگه من شعر های نیمه شبانه لیلی جون موفقیت کلبه من خورشید تنها دیده و دلبر هدیه من بارونو دوست دارم دربیابان من برایت سایه ام دلشکسته نبض خاطرات اتاق ابی راز بنهفته در دل عاشقانه شهر شاپرک خلوت دل من نفس بکش اینجا نفس غنیمته مربا جوون باغبان دختر یخی ساحل درون 4 تایی ها عشق سونیا جون شب نامه تنهایی که حالا کلی دوست خوب داره ( سایه ) تنها مثل هیچکس مسافر تنهایی ارکیده و ارغوان فرزند تنهایی رایحه هیاهو دهکده شب درانتظار دوست تو که تنها نمی مونی من تنها رو دعا کن