|
نقاب برداشتم از صورتم تو هم بردار بامنی چون من باش بی نقاب بی کلک
|
||||
| ایمیل |
|
|||
لحظات با تو بودن
چه زود میگذرد ...........
مثل برق و باد
در چشم بر هم زدنی
وصال تمام و فراق از گرد راه میرسد
و چه سخت میگذرد لحظه هایم دور از تو
گویی عقربه ها میخواهند تلافی کنند
عجله شان را
استراحت میکنند
از سرعتشان کم میکنند
کم و کمتر
عقربه ها
می ایستند
زمان متوقف میشود
هر ثانیه یک ساعت
هر ساعت یک ماه
هر روز قرنی میشود
برای من
و چه بیرحمند
این ساعت ها
و چه بی رحمند
این دقایق
و چه بی رحمند
این ثانیه های با تو بودن
و چه بیرحمند
این ساعت ها
این دقایق
این ثانیه های بی تو بودن
و چه بیرحم است
این زمان
که نه با تو
و
نه بی تو
با من سر یاری ندارد 
+
نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 14:39 توسط پسر بی نقاب
|
