|
نقاب برداشتم از صورتم تو هم بردار بامنی چون من باش بی نقاب بی کلک
|
||||
| ایمیل |
|
|||
از وقتی با من همراه شدی بهانه زندگیم شدی دیگر جاده ان جاده نبود من ان من نبودم و دنیا دیگر ان دنیا نبود با تو دنیاییم رنگ دیگری گرفت امروزم از فردایم متمایز شد و تو دنیای من شدی حال من جز تو دنیایی ندارم
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 14:37 توسط پسر بی نقاب
|

دور میشوی از کنارم میروی دست در دست دیگری .... و من چشم به راه جاده جاده ای که انتها ندارد جاده ای که تا ابدیت گسترده است تا توان دارم با نگاهم تعقیبتان میکنم حال میدانم که مرا نمیبینی حالا میتوانم یک دل سیر بگریم میگریم چون ابر بهار نه بیصدا نه خفه اینبار با تمام وجود میگریم و تو...... دست در دست دیگری با خنده ای بر لب در جاده زندگی پیش میروی برای تو دعا میکنم و ارزوی خوشبختی گرچه رنگی ندیدم از خوشبختی تو دلت مال یکی دیگه شده تو دلت برا م جایی نداری اما دل من .......... تا ابد خانه عشق توست چشمانم را میبندم دیگر بی تو بودن را نمیخواهم زندگی را نمیخواهم برمیخیزم جام شوکران را بر میدارم تا ته سر میکشم احساس گیجی تمام وجودم را احاطه میکند با خود میگویم بدرود ای زندگی تلخ حال من دیگر بی تو زنده نیستم
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 15:25 توسط پسر بی نقاب
|
