|
نقاب برداشتم از صورتم تو هم بردار بامنی چون من باش بی نقاب بی کلک
|
||||
| ایمیل |
|
|||
خیلی سخته نه سخت نیست جانفرساست با تمام وجود عاشق بودن عاشق کسی که به وصالش نمیرسی سخت و جانفرساست دیدن اینکه تمام راهها بسته تمام کوچه ها بن بست تمام جاده هامسدود تمام پل ها خراب تمام درها به رویت بسته و زمین و زمان دست در دست هم همه همدست با هم تا جدا نگه دارند دستا نتان از هم و تو در جنگ جنگ و ستیزی با خود با تقدیر با جدایی با غم با هرچه که در این دوری نقش دارد به نشدنی دل میبندیم میکوشیم تا یک شدنی بسازیم از ان نه و این نه لعنتی......... خیال جدایی ندارد تا ما را جدا نکرده به جنگ نه میروی با تمام قوا حریفش نمیشوی این نبرد نا برابر این جنگ ناجوانمردانه تا کی؟ تا کی ادامه خواهد داشت..................؟
+
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 15:23 توسط پسر بی نقاب
|

صبح نحس 13 عیده دلم گرفته و هوای گریه داره دلتنگم دلتنگ دلتنگ کسی که دلتنگم نیست دلتنگ کسی که دلتنگ دیگری است می گریم برای کسی که به خاطر دیگری می گرید دوست میدارم کسی را که دیگری را دوست میدارد میمیرم برای کسی که برای دیگری میمیرد زنده ام برای کسی که برای دیگری زنده است نفس هایم به شماره میافتد برای کسی که همنفس دیگری است امان از دست دنیا امان از این دیگری از این دنیا خسته ام از رسم و رسومات تلخش خسته ام از هرچی رسم و رسومه خسته ام از هرچی بی وفاییه خسته ام از هرچی جداییه خسته ام از هرچی تنهاییه خسته ام از زندگی خسته ام خسته شده ام از این زندگی از همه چیز و همه کس تیغ را بر میدارم به شاهرگم نزدیک میکنم خون گرمی است که فواره میزندو میریزد به روی زمین و من.............. کم کم نور ا چشمانم رخت بر مبندد دنیا پیش چشمم سیاه میشود سیاهتر از همیشه ودیگر هیچ تمام شد این زندگی سیاه چشمانم را باز میکنم رو به دنیایی که سیاه نیست رو به دنیایی که دلشکسته ندارد رو به دنیایی که دلتنگی در ان جایی ندارد
+
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 14:19 توسط پسر بی نقاب
|
